۱۳۸۹/۰۱/۲۱

ماشین ظرفشویی

کاش یه جایي هم بود واسه اینکه بري از خودت شکایت کنی، ول کن ماجرا هم نباشی ها!!
کاش یه جایی بود که می شد بری آدم هایی که از لحاظ روحی و فکری و فرهنگی، مستعمل و از کار افتاده شدن رو ببری و زیر قیمت بفروشی و همه رو از دستشون راحت کنی.
و در آخر یه جای امن و بی دغدغه واسه... کشیدن

پ.ن: بيشتر از این اذیتم نکن. واسه همه مون بهتره...
پ.ن2: یه مدل خوب ماشین ظرفشویی بهم معرفی کنین لطفا!

۱۳۸۹/۰۱/۱۸

عاق والدین!!!!!!!!!!!

صرف اینکه پدران و مادران ما در یک هماغوشی (که قریب به اتفاق آنها نه از روی عشق، که از روی شهوت و غالبا در شب های جمعه اتفاق می افتاده) ما را "تولید" کرده اند، نمی توانند تا ابد ما را آنگونه که دوست دارند بخواهند...

پ.ن: یادم بده که برای خودم زندگی کنم...

۱۳۸۹/۰۱/۱۵

لطفا زنده بمانید!!!

وقتی یه نفر داره باهاتون در مورد تمام نیازش به خود کشی و میل سیری ناپذیرش به این کار باهاتون حرف می زنه و میگه اگه شما و امثال شما که واسش مهم اید، نبودین تا حالا هزار باره خودشو کشته بود، نگید: " اتفاقا چند روز پیش یه جایی خوندم که صادق هدایت گفته: آدمی یه سرمایه مهم داره و اون خودکشی یه که می تونه هر وقت لازم شد ازش استفاده کنه."
نگید اینو. احتمالا طرف منتظر بوده بهش بگین: آره عزیزم، اگه بلایی سرت بیاد منم می میرم، تو رو خدا از این حرفا نزن. و یه کم هم اشک قاطیش کنین...
اگه نمی تونین اینا رو بگین حداقل جمله اولی روهم نگین...

پ.ن: اینه فرق من با بقیه که باعث می شه همه مجذوبم بشن!!!...

۱۳۸۹/۰۱/۱۴

ناشر7

چه کنم با چه کنم های نگاهت؟ تو بگو
بزنم قرعه به نامت؟ تو بگو
تو بگو هر چه تو خواهی
تو بخواه هر چه تو دانی
هر شبم تنگ در آغوش توام
ندمیده گل صبح
در به در
در پی آرامش چشمان توام
تو بیاسای دمی، همخوابه
که من همچون دو هزاران شب پیش
ندمیده گل صبح
بار می بندم و
از خیر سلام سحرت می گذرم
تو بیاسای دمی، همخوابه

۱۳۸۹/۰۱/۱۳

ترا من چشم در راهم

انتظار، انتظاره. گذشته و آینده اش فرقی نمی کنه
چشم به راه و چشم به در بودن اون روزا، این روزا چشم به صفحه موبایل و مانیتوریم، منتظر یه اس ام اس یا ایمیل
انتظار انتظاره... دیروز و امروز نداره


+به هفت سین ات یه شین هم اضافه می کردی ضرر نداشت...

۱۳۸۹/۰۱/۰۹

مقایسه

+تو واسه من مثل آیدایی واسه شاملو

۱۳۸۸/۱۲/۲۳

پدرم...

از پس پنجاهی و اندی ز عمر
نعره بر می آیدم از هر رگی
کاش بودم باز دور از هر کسی
چادری و گوسفندی و سگی

"نیما یوشیج"

پ.ن: اولین شاعری که پدرم منو باهاش آشنا کرد نیما بود، شبها که از کار بر می گشت ازم می خواست که کتاب نیما رو بیارم و شروع میکرد با اون صداش که خداست واسه من، شعر رو می خوند و جاهایی رو که خیلی دوست داشت کمی مکث میکرد تا ببینه عکس العمل من چیه؟ شعر مورد علاقه اش اون روزا "خانواده سرباز" بود... اون روزا تازه رفته بودم کلاس اول... اگه کیفیت زندگیم همونطوری ادامه پیدا میکرد الان معلوم نبود کجا بودم... سقوط کردم... ببخش پدر...

۱۳۸۸/۱۲/۲۱

مجددا گوری باید!

...
همیشه بیزار بودم از این سه نقطه ها، اما این روزها زندگیم پر شده از...
زندگیم پر شده از حرفایی که نمیتونم بزنم
فحش هایی که نمی تونم بدم
چیزهایی که نمی تونم ... (حتی فعل این جمله رو هم قدغن کردی)
اشک هایی که نمی تونم بریزم، (اشک هایی که اگه پایین بیان ازشون سوء برداشت می شه)
...
پر شدم از سه نقطه هایی که بیزارم ازشون و فقط به خاطر توئه "م" عزیز که پاکشون نمی کنم و جاشون چیزی نمیذارم، مبادا بیشتر از این ازم برنجی...

پ.ن: فکر نمی کردم بعد از این همه سال هنوز خوشنویسی یادم باشه و بتونم قلم دست بگیرم. هنر آرامش بخشیه.

۱۳۸۸/۱۲/۱۹

وردی که بره ها می خوانند

وردی که بره ها می خوانند- رضا قاسمی- انتشارات خاوران پاریس
مجبورید دانلودش کنین مسلما.
خیلی ماه بود.

پ.ن:
بدون داشتن چشم انداز وصل، هیچ عشقی ممکن نیست.
(از همین کتاب)

۱۳۸۸/۱۲/۱۳

گوری باید!

دلم به اندازه ی بزرگی یه روحت گرفته.