این روزها کسانی هستند که وقتی دستم را می گیرند، ناخن هایشان را چنان در گوشتم فرو می کنند که قلبم تیر می کشد.
۱۳۸۹/۰۵/۳۰
۱۳۸۹/۰۵/۱۹
گاهی هم انسان کم می آورد
تن می دهم به مرگ
تن می دهم به جبر
تن می دهم به مرگ تدریجی یک رویا
تن میدهم به هر آنچه که نمی خواهم
۱۳۸۹/۰۵/۱۰
شعر تمام شده
مرسی مهدی موسوی
مرسی شاهین نجفی
...
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشتِ درختانِ باغمان تبر است
به کودکانه ترین خواب هایِ تویِ تنت
به عشق بازی یه من با ادامه ی بدنت
به هر رگی که زدی و زدم به حسِ جنون
به بچه ای ای که منم در میانِ جاریِ خون
...
به بوسه هایِ تو در خوابِ احتمالی یه من
به فیلم هایِ ندیده، به مبلِ خالی یه من
...
قسم به این همه که در سرم مدام شده
قسم به من، به همین شاعر، تمام شده
قسم به این شب و این شعرهایِ خط خطی ام
دوباره برمیگردم به شهرِ لعنتی ام
به بحثِ علمی یه بی مزه ام در گوشت
دوباره برمیگردم به امنِ آغوشت
...
به امنِ آغوشت
.
.
.
به امنِ آغوشت
۱۳۸۹/۰۵/۰۴
۱۳۸۹/۰۴/۲۵
حرفهای قشنگ قشنگ
وقتی متهمم به گفتن حرفهایی که فقط فکر
می کنم قشنگند، چه دارم بگویم جز اینکه: این روزها فکر می کنم دوستت دارم هم حرف قشنگی ست
؟
۱۳۸۹/۰۴/۲۰
۱۳۸۹/۰۴/۱۹
تابستااااااااااااااااااااااااان لعنتی!
خدای محترم، یه کاری کن رقصمون بیاد.
+ خانوووووووووووووووووووم!
۱۳۸۹/۰۴/۱۰
اشتراک در:
پستها (Atom)